تبليغاتX
lonely-angel

 

 

 

 

                                             

                     

 

                    

                 

 

                  

                        

 

 

نوشته شده توسط gelareh در |  لینک ثابت   • 

 

عاشقي روح مرا آزرده است خنده هايم را زپيشم برده است.

 عاشقي را مي توان تحقير کرد؟ عاشقي را مي شود زنجير کرد؟

عاشقي تقصير يک پيغام نيست صحبت از آن دانه و اين دام نيست

عاشقي يک اتفاق ساده نيست صحبت از دل بردن و دلداده نيست

عاشقي يک کلبه ويرانه نيست صحبت از شمع و گل و پروانه نيست

عاشقي تصوير يک پاييز نيست يک شب سردوملال انگيز نيست

عاشقي چيزي براي هديه نيست طرح دريا وغروب و گريه نيست

عاشقي يک نامه و نقاشي بي جان که نيست

نوشته شده توسط gelareh در |  لینک ثابت   • 



 

حسرت

شعله ها به هم گره مي خورند
 شاخه ها به هم تنه مي سودند
سايه ها چو دود به هم رفته
 دست ها چو حلقه به هم بودند
 هر كه هر چه بود همه با هم
 خوشه ها سرده به هم سرها
 موج ها به هم شده در نجوا
من چو برگ زرد
 دست باد سرد
 در شب خزان زدگي هايم
 از درخت خويش جدا بودم
 در كنار من
 شعله ها به هم گره مي خورند
 شاخه ها به هم تنه مي سودند

 

نوشته شده توسط gelareh در |  لینک ثابت   • 

 

دوباره باز هوای تو را دارم
دوباره تشنهء صدای تو شدم...

چه بی صبرم من امشب

یادت هست ، آن شبهای بی قراری را ؟
آن لحظات دور از دنیا بودن
آن اشکها ، آن رقصها را ....!؟
هیچ یادت هست؟

تو تنها کسی بودی که میشنیدی بی آنکه بگویم....
تو خود آواز من بودی
توخود فریاد من بودی
چه ها بودی برای من....چه ها بودی ......

تکرار نکن که میدانم .....
میدانم که خود کرده را تدبیری نیست
و میدانم که من خود کشتم یگانه دوستی را که همراه بود و عاشق
و امروز گرفتارم
گرفتار سکوت در کنار این همه نا گفته
گرفتار بغض فریاد....

حال تو آن بالایی و من در زیر هوای بی تو بودن گرفتارم
نگاهم نکن
نگاهت سنگین است .....من توان نگاه تو را ندارم

دلم برات تنگ شده نازنینم
کاش بودی
کاش بودیم و دوباره صدا بود و مستی و سما
کاش .........

در عزای نبودنت چه گونه میتوان تولد دوباره را خندید

چه دلتنگم ،چه بی صبرم من امشب
........

نوشته شده توسط gelareh در |  لینک ثابت   • 

 

تنهايي

 

از روزی که تو رفتی پریده رنگ شادی

اما خورشید می تابه مثه یه روز عادی

چطور هنوز پرنده داره هوای پرواز

چطور هنوز قناری سر می ده بانگ آواز

مگر خبر ندارن تو رفتی از کنارم

چرا بهت نگفتن بی تو چه حالی دارم

به چشم خسته من آسمون از سنگ شده

لعنت براین تنهایی دلم برات تنگ شده

آفتاب نشسته روی گلهای سرخ قالی

خیال تو کنارم تو این اتاق خالی

عطر تنت پیچیده توی اتاق خوابم

با تو چه جون گرفته ترانه های نابم

از تو هزارتا قصه چه جاودانه ساختم

قلب پر از غرور وچه عاشقانه با ختم

شب خود به یاد عشقت به قتل خود نشسته

صد بار ازت بریده صد بار ازت شکسته

اسمت به روی لبهام توی ترانه هامه

بغض گرفته عشق تو غربت صدامه

قلب پر از سکوتم دلتنگ ازین جدایی

بی تو ببین چه سرده تابستونه تنهاییم

به چشم خسته من آسمون از سنگ شده

لعنت براین تنهایی دلم برات تنگ شده

دلم برات تنگ شده...

نوشته شده توسط gelareh در |  لینک ثابت   • 

 

 

تو يه تاك قد كشيده

پا گرفتي روي سينم

واسه پا گرفتن تو

عمريه كه من زمينم

راز قد كشيدنت رو

عمريه دارم ميبينم

داري ميرسي به خورشيد

ولي من بازم همينم

ميزنن چوب زير ساقت

واسه لحضه هاي رستن

ريختن آب زير پاهات

هي منو شستن و شستن

توي سرما وتو گرما

واسه تو نجاتم عمري

تو حجوم باد وحشي

سپر بلاتم عمري

آدما هجوم اوردن

برگاي سبزت رو بردن

توي پاييز و زمستون

ساعتا به من سپردن...

 

نوشته شده توسط gelareh در |  لینک ثابت   • 

 

 

من تو را تا بینهایت می پرسیدم ولی هرگز نفمهیدی
التماست کردمو و در خود شکستم غرورمه بازم نفهمیدی
عاشق نبودی ، تا که بفهمی دردمو ،احساسمو
هرگز نخواستی تا که ببینی ناله های قلبمو
دلمو شکستی برو، دلمو شکستی برو،برو دیگه نه نمی خوامت
دلمو شکستی برو، دلمو شکستی برو،فقط اینه جوابت

برو برو،دیگه نه نمیخوامت دلمو شکستی فقط اینه جوابت
برو برو،دیگه نه نمیخوامت دلمو شکستی فقط اینه جوابت


به پای تو نشستم از عشقت مست مستم
دلمو شکستی اما هنوز عاشقت هستم
از یاد من نمیری،مردم از این اسیری
چیکار کنم که امروز از عشق من تو سیری

دلمو شکستی برو، دلمو شکستی برو،برو دیگه نه نمی خوامت
دلمو شکستی برو، دلمو شکستی برو،فقط اینه جوابت

برو برو،دیگه نه نمیخوامت دلمو شکستی فقط اینه جوابت
برو برو،دیگه نه نمیخوامت دلمو شکستی فقط اینه جوابت

نوشته شده توسط gelareh در |  لینک ثابت   • 

 

اون منم 

 اون كه هر چي ابر دنياس ، خونه داره تو چشاش
اون كه ناچاره بخنده ، اما گريه س خنده هاش
 اون كه تو شهرش غريبه ،‌ با يه عالم آشنا
هيچ كدوم باور نكردن ، غربت تلخ صداش
 اون منم ،‌ اون منم ، اون منم
بغضمو تو گلوم مي شكنم
ديروز من ، مثل امروز ، مثل فرداس
 هر روز دستام ،‌سرد و تنهاس
ديروز ، امروز ، فردا
خيلي سخته ،‌ اين تنهايي ، بي فردايي
 تنها موندن ، تنها خوندن
 تنها ،‌ تنها ، تنها
 اون كه خيلي قصه داره ، رو لباي بي صداش
 مونده فريادش تو سينه ،‌در نمي آد از لباش
 قد يه دنيا كتابه ، با يه عالم گفتني
هر كدوم از غصه هاشون ، هر كدوم از قصه هاش
اون منم ، اون منم ، اون منم
بغضمو تو گلوم مي شكنم


نوشته شده توسط gelareh در |  لینک ثابت   • 

اشك ناكامي

بريز اي اشك ناكامي
بريز از بي سرانجامي
كه نفرين دلي قلبي شكسته
پس اين بي سرانجامي نشسته
كه آه سينه سوز مهرباني
سر راه مرا از پيش بسته

دلم رنجيده از زخم زبونها
به ظاهر مهربوني ديدن از نامهربونها
خيال كردم يكي دلسوزمونه
اگر موندم توي كار زمونه
خيال كردم يكي داره هواي كار مارو
براي گريه هام دل ميسزونه

دلم رنجيده از زخم زبونها
به ظاهر مهربوني ديدن از نامهربونها

 

 

نوشته شده توسط gelareh در |  لینک ثابت   • 

 

 

دوباره خزون اومد نم‎نم بارون میزنه تو صورتم
بوی خاک ونم کوچه میگه هنوز دیوونه‎اتم
رعد و برق فهمیده انگار زندگیم شده غم‎انگیز
دستای کیو گرفتی زیر بارونهای پاییز
می‎خوام اینجا با تو باشم زیر بارونها دوباره
ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون میباره
خزونم داره میره نموند برگی رو درختا
من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها
دیگه بارون نمیباره توی جاده پر برفه
به خدای آسمونها عشقت از یادم نرفته
می‎خوام اینجا با تو باشم زیر برف و باد و بارون
نیایی با خاطراتت سر میزارم به بیابون
می‎خوام اینجا با تو باشم زیر بارونها دوباره
ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون میباره

نوشته شده توسط gelareh در |  لینک ثابت   •